
میرزاتقی خان جوادیییییه
آیا بچه جوادیه عشق سینما دارد...

سینما،سینما،سینما،....
آّه ای عشق من! با تو خندیدم، با تو گریستم، با تو ترسیدم! با تو شاد شدم و غمگین شدم.
رویای کودکیم بودی،آنگاه که خود را قهرمان فیلم می دیدم.
آرزوی نوجوانیم بودی زمانی که اولین بار به تنهایی سینما رفتم و... .
دغدغه جوانیم شدی،آنگاه که نقد نوشتم.
دوستت دارم ای عشق من!!!
برادران لومیر در سال ۱۸۹۵ دوربین سینماتوگراف را اختراع کردند. هرچند نمیتوان این دو برادر فرانسوی را یگانه افرادی دانست که به پیدایش هنر سینما کمک کردند. پیدایش سینما و فن فیلمبرداری خود مرهون پیشرفتهای بسیار زیادی هم در عرصهُ تکامل نگاتیو بود و هم تکامل دستگاههای اولیه عکاسی. بطوریکه نمیتوان قاطعانه از یک نفر بعنوان مخترع سینما نام برد. دستگاههایی همچون کینتوسکوپ، ویتاسکوپ و بایوسکوپ همگی در پیدایش دستگاه سینماتوگراف موثر بودهاند.
برادران لومیر خود دهها فیلم کوتاه ساختند که همهُ آنها صرفا از یک نما تشکیل میشد و قطع و وصل و تدوین در آنها وجود نداشت. از جملهٔ این فیلمها میتوانیم به "ورود قطار به ایستگاه"، "خروج قایق از لنگرگاه"، "غذا خوردن کودک" و "خروج کارگران از کارخانه" اشاره کنیم.

پس از لومیرها، ژرژ مهلیس باعث تکامل فن سینما شد. دیدگاه مهلیس نسبت به سینما یک دیدگاه تئاتری بود. او پردههای گوناگونی از نمایش را فیلمبرداری میکرد و سپس این پردهها را به یکدیگر متصل میکرد. ژرژ مهلیس همچنین پدیدآورنده فن تروکاژ در سینماست. پس از مهلیس، ادوین اس پورتر باعث تکامل بنیادین و ساختاری سینما شد. او با ساختن فیلمهای "زندگی آتشنشان آمریکایی" و "سرقت بزرگ قطار" سینما را به عنوان پدیدهای که امروزه میشناسیم معرفی کرد. سینمای پورتر دیگر ارتباطی به تئاتر نداشت، بلکه هنری مستقل و جدید بود. پورتر، پیشگام فن تدوین فیلم نیز میباشد. راهی که او در سینما آغاز کرد در نهایت به سینمای داستانگوی هالیوود منجر شد.
نخستین دوربین فیلمبرداری در زمان مظفرالدینشاه به ایران آمد. نخستین فیلم صدادار فارسی، فیلم دختر لر بود که در سال ۱۳۱۷ خورشیدی توسط عبدالحسین سپنتا ساخته شد.
ورود نخستین دستـگاه سینماتوگراف به ایران در سال ۱۲۷۹ هـجری خـورشیدی توسط مظفرالدین شاه سر آغـازی برای سیـنـمای ایران به حساب میآید، هـر چـند ساخـت اولین سالن سـیـنمای عـمومی تا سال 1291 اتـفاق نـیـفـتاد. تا سال 1308 هـیچ فـیلم ایرانی ساخته نـشد و اندک سیـنـماهای تاسیـس شده به نمایش فـیلم های غـربی که در مواردی زیـر نویـس فارسی داشتـند میپرداخـتـند. نخستین فـیلم بلـند سیـنـمایی ایران به نام « آبی و رابی » در سال 1308 توسط آوانس اوگانیانس، با فیلمبرداری خان بابا معتضدی ساخته شد.
در سال 1311 خورشیدی اولین فـیلم ناطـق ایرانی به نام « دختر لر » توسط « عبدالحسین سپنتا » در بمبئی ساخـته شد. استـقـبالی که از این فـیلم شد، مقـدمات ساخت چـند فـیلم ایرانی دیگر را فراهـم کرد. تغـیـیر جو سیاسی کشور طی سالهای 1315 تا 1327 و اعـمال سانسور شدید و مواجهـه با جـنگ جهـانی دوم فعـالیـت سیـنمای نوپای ایران را با رکود مواجـه ساخت. هـر چـند نـباید از نظـر دور داشت که تا این دوره هـنوز سـیـنما در ایران جـنبه عـمومی نـیافـته بود و استـفاده از معـدود سیـنماهای موجود در تهـران و شهـرهای بزرگ، تـقریـبا مخـتص اشراف و اقشار خاصی از جامعـه بود. از طرف دیگر در بـین سازندگان فـیلم نـیز خط فکری خاصی وجود نـداشت و به جز سپـنـتا که به دلیل ویـژگی های فرهنگی وی عـناصر ادبـیات کهـن ایران در ساخـتههای وی به چـشم میخورد، در بـقـیه موارد فـیلم های ساخـته شده عـمد تاً اقـتـباسی ناشیانه از فیلمهای خارجی بود.
در سالهای بعـد از 1322 فعـالیت های فـیلمسازی به دلـیل تاًسیس چـند شرکت سـینمایی توسط تعـدادی سرمایه گذار و هـمچـنـین عـمومی تر شدن سیـنما در بـین مردم، گسترش یافت. اما متاًسفـانه از آنجایی که در این گسترش توجه به درآمد و سود حاصل از سرمایه گذاری از یک طرف و وضعـیت سیاسی جامعـه از بعـد از کودتای 28 مرداد و تحدید آزادیهـا، یعـنی مهـمترین عـنصر توسعـه فرهنگی، سیـنمای ایران عـمدتاً با محصولاتی عـوام پسنـد و بی محتوا مواجه شد و این عـناصر جزو سنت رایج فـیلم سازی در این دوره گردید. خوشبخـتانه در سالهای بعـد با فعـالیت فیـلمسازانی چـون ساموئل خاچـیکـیان، هـوشنگ کاووسی، فرخ غـفاری، ابراهـیم گـلستان، سهراب شهید ثالث ,مسعـود کـیمیایی، داریوش مهـرجویی، فریـدون رهـنما و عـلی حاتمی جریان فرهنگی تازهای در فـیلمسازی ایران آغـاز گشت، که تا حدودی جدا از سنت رایج عـوام پسندانه در ایران اقدام مینمود.
تاًسیس کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان در 1348 فرصت مناسبـی برای شکل گیری سیـنمای فرهـنگی در ایران شد. همکاری یونسکو با این کانون به عـنوان توزیع کننده فـیلم های کودکان در ایران که با اعـزام نورالدین زرینکلک به بلژیک عـملی گردید، تأثیر مهـمی بر ارتـقاء سطح فرهـنگی کانون گذاشت. جریان فرهـنگی شکل گرفته از سوی سیـنماگران پیشرو همراه با ایجاد کانون پرورش فکری و هـمچـنـین کاهـش استـقبال عـمومی از عـناصر سرگرم کنندهای چون خشونت، سکس، جاهل مسلکی در بـین اقشار جوان و بخصوص قشر تحـصیـلکرده کشور عـواملی بودند دست در دست هم جریان نو و سازندهای را در سیـنمای ایران طی سالهای 50 تا 57 به وجود آوردند. سهراب شهید ثالث، بهرام بیضایی، عباس کیارستمی، خسرو سیـنایی، کامران شیردل، داریوش مهرجویی، ناصر تقوایی، علی حاتمی، امیر نادری و... از افرادی بودند که با بهـانههای غـیر مادی نـقـش اساسی در این جریان داشتـند و مقـدماتی را فراهـم نمودند تا سیـنمای ایران گامهای مهمی در سالهـای بعـد بر دارد.
بعـد از انـقلاب طی سالهای 1357 تا 1362 بدلیـل نـبودن ضوابط تدوین شده فـیلمسازی، سیـنمای ایران تـقریـبا در وضعـیـتی نابسامانی بسر میبرد. پس از سال 1362 با تدوین ضوابط فـیلمسازی که با توجه به شرایط پس از انـقـلاب تـنـظیم شده بود، عـناصری چون خشونت و سکس را اجباراً از سیـنمای ایران خارج ساخت و از طرف دیگر به دلیل مصادره بسیاری از سیـنماها و شرکت های تولید فـیلم و اعـمال نظارت دولتی بر آنها به طور غـیر مستـقـیم نـقـش عـامل سودآوری در سیـنما کمرنگ تر شد. این عـوامل همراه با تکامل کیفی فـیلمسازان دهـه پنجاه چون عباس کیارستمی ، بهرام بـیضایی ، داریوش مهـرجویی و ... تاثـیر مثـبتی بر روند فـیلمسازی در ایران گذاشت که با توجه به محـدودیت ها، محـصولات بدیعی را آفریـدند و تحـسیـن منـتـقـدان جهـانی را به هـمراه داشت. در این دوره فـیلمسازان جوانی چون محسن مخـملباف ، ابراهـیم حاتمی کیا ، جعـفر پـناهی ، مجـید مجـیدی و ابوالفضل جـلیـلی که با تمایلات مخـتـلف پا به عـرصه فـیـلمسازی گذاشتـند و به مرور با مطالعـه و پـشتکار توانـستـند به صورتی هـنرمندانه عـناصر این هـنر را بکار بگیرند، نـقـش موًثری در این تحـول ایـفا نمودند.
هـمچـنـین برقراری منـظم سالانه دست کم یک جشنواره بـین المللی فـیلم که در بهـمن ماه هر سال به نام جشنـواره بین المللی فیـلم فـجر در کشور برگزار میگردد نـیز در ایـجاد عـلاقه به سیـنما در قـشر جوان کشور از یکسو و توسعـه این هـنر نـقـش مهـمی ایـفا نموده است.
نـقطهً اوج موفـقـیتهای بـین المللی سیـنمای ایران در این دوره را باید اهدای جایزه نخل طلایی جـشنواره بـین المللی کن فرانسه در سال 1997 به عـباس کیارستمی برای فـیلم طعـم گیلاس (این جایزه بصورت مشترک به عـباس کیارستمی و یک فـیلمساز ژاپـنی تعـلق گرفت) دانست. از دیگر موفـقـیتهای بـین المللی سیـنمای ایران طی این دوره میتوان به موارد زیر اشاره کرد :
-- جایزه پلنگ طلایی جشـنواره لوکارنو ، سویس، 1997، به فـیلم « آیـیـنه » ساخته جعـفر پـناهی.
-- جایزه بزرگ بهـترین فـیلم در جـشنواره فیـلم سه قاره نانت، فرانسه، 1996 به فیـلم « یک داستان واقـعـی » کار ابوالفضل جـلیـلی.
-- جایزه دوربـین طلایی جشنواره کن، فرانسه، 1995، به فیـلم « بادکنک سفـید » اثر جـعـفر پـناهی.
-- جایزه روبرتو روسیـلیـنی در جـشنواره کن، فرانسه، 1992، به عـباس کیارستمی به خاطر مجـموعـه آثارش. جایزه فرانسوا تروفو در جشنواره فـیلم جـیفونی، ایتالیا، 1992، به عـباس کیارستمی به خاطر مجـموعـه آثارش.
-- جایزه بزرگ بهـترین فـیلم جشنواره سه قاره نانت، فرانسه، 1989، به فـیلم « آب، باد، خاک » ساخته امیر نادری.
-- جایزه بزرگ بهـترین فـیلم جشنواره سه قاره نانت، فرانسه، 1985، به فـیلم « دونده » اثر امیر نادری.
از دیگر تحـولات کمتر سابقـه دار در سیـنمای ایران طی سالهای بعـد از انـقلاب حضور جدی تر فـیـلمسازان زن مانند رخشان بنیاعـتماد ، پوران درخشنده ، تهمینه میلانی و ... است.

به قول امیر کبیر در فیلم به یاد ماندنی"ناصرالدین شاه آکتور سینما":
سینما آدم تربیت می کند
پ.ن.۱ از سایت مخملباف در تدوین این مطلب بهره بردم.
داستان تبدیل یک انسان به شیطان.
بازي جاني دپ هم كه اصلا جاي حرف نداشت.نميدونم چرا بهش اسكارو ندادن.صدايي عالي داشت دیدنی بود شدیدا.
وقتی تیم برتون در تمام فیلمهاش حتی بدون نمایش صحنه های عریانی و حتی صحنه های بوسه میتونه عشق و نفرت و خیانت و همه چیز رو نشون بده در ضمن جذابیت هم برای بیننده ایجاد کنه که فیلمی بدون س.ک.س رو بشینه وتا انتهاش تکون نخوره . هالیوود چه اصراری رو چپوندن این صحنه ها تو فیلماش داره که کم کم داره جواب معکوس هم میده . درست مثل غریزه اصلی ۲ یا گناه اصلی.

بنجامین بارکر آرایشگری است که در لندن قرن نوزدهم زندگی می کند و همسری جوان و زیبا و یک فرزند دختر نیز دارد . بارکر از شغلش راضی است و عاشق همسر و فرزندش می باشد اما قاضی تورپین که چشم به همسر او دارد ترتیبی می دهد تا بارکر متهم به یک جرم واهی شود و در دادگاه نیز او را محکوم به زندان می کند . دوران محکومیت بارکر در کشور اسپانیا شروع می شود اما او از زندان فرار کرده و به شهر باز می گردد . او از طریق خانم لاوت که در طبقه پایین سلمانی بارکر کافه دارد متوجه می شود که قاضی تورپین به همسرش تجاوز کرده و این باعث مرگ همسرش شده و اکنون قیومت دخترش نیز برعهده تورپین است . بارکر که تصمیم به انتقام گرفته مجدداً سلمانی خود را باز می کند و با اسم مستعار سوئینی تاد شروع به کار می کند . هدف او از راه اندازی دوباره سلمانی اینست که از طبقه مرفه شهر انتقام بیگرد بنابراین مشتری های ثروتمندی را که برای اصلاح نزد او می آیند را توسط تیغ سلمانی اش بقتل رسانده و از طریق یک سرسره مخفی جنازه آنها را به زیرزمین خانم لاوت می فرستد تا خانم لاوت جنازه ها را قطعه قطعه کرده و از گوشت آنها کیک گوشت درست کند و به مشتریانش بفروشد .
می توانم بنویسم ؟.....بااجازه...ماهم آمدیم ....یعنی من هم آمدم...تنهای تنها....می خواهم حرف بزنم...بنویسم...وهزاران هزارباراگربسوزم...بازبسوزم تاحرف هایم رابزنم....می دانم ننه وباباوآبجی وداداش زیادی اینجادارم....که هرکدامشان می نویسند...من هم می خواهم کناراین هم ....نفس بکشم با...دود...یابدون دود... پس لطفا من ....بچه جوادیه راهم بپذیرید....